بنام کاتب کتیبه عشق
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 23:55  توسط احسان (مدیر)
|
مینویسم...
تا با لغاتم پلی باشم بین فاصله ی زمین و آسمان...
صدایم را که نمیشنوی!!!
فاصله ی زمین و اسمان خیلی است خیلی...
دیگر تحمل ندارم و یک ریز میبارم برای دل تنگم ,
دل تنگم که بی تاب نغمه ی شبانه ات در گوش ناشنوای من است..
می خواستی برایم از ستاره ی قطبی بگویی:
گفتی چشمانم را ببندم و نبات شفا را در دهانم جا دهی
شیرین بود...
شیرینی نباتت دلم را زد و به جوی خاطره هامان رو کرد
یادت است دعای بارانم را؟؟؟
برای شفای تو عزیز ارام گرفته
مینویسم تا بدانند دلم را بردی و پرواز کردی
کاش کنارت بودم تا دم اخر نفسهایم را به تو میدادم..
نفس.............نفس..........نفس.................نفس
تمام شد!!!!
دیگر نفسی برایم نمانده و اشکی که ببارم
پای عهدم میمانم....
رفته ای اما رد پایت را برایم میراث گذاشتی.
پاهایم را جای پایت سفت میگذارم.
مبادا؟؟؟
باد آواره ام کند...
مبادا!!!
دریا تنها نشانی ام را بگیرد..
و ماسه طاقتش طاق شود..
راستی ستاره ی قطبی من بودم یا تو عزیز رفته؟؟؟؟؟؟؟؟*
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 15:57  توسط احسان (مدیر)
|
اشعار سعید بیابانکی
برگرفته از وبلاگ خود ایشان
www.sangcheeen.blogfa.com
آب تنی :
سایه ای زیر ساقه ی سنجد
برکه را موذیانه می پایید...
بقیه در ادامه مطب
به من نیگا نکن آهای برادر
خودت مگه نداری خار و مادر !...
بقیه در ادامه مطب
با این که بازار همه کساده
زنگ خور گوشی ت ولی زیاده ....
بقیه در ادامه مطب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 12:25  توسط محمد
|
"ارگ بم" و "گریه نمیکنم"
ترانه گریه نمیکنم توسط احسان خواجه امیری خونده شده.(خیلی قشنگه) احتمالا خیلی ها شنیدن ولی دلم نیومد براتون نذارم
...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 23:9  توسط محمد
|
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لحظه ای در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 19:13  توسط محمد
|
یه شعر زیبا از فریدون مشیری میزارم که البته قسمتهایی از این شعرو خواننده ی مورد علاقه من ُ معین ُ خونده
امیدوارم خوشتون بیاد
...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 19:6  توسط محمد
|
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:28  توسط احسان (مدیر)
|
سلام آقای جومونگ .امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد. اگر...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:21  توسط احسان (مدیر)
|
rah...
......
راه

راه کجاست؟
راه را بیهوده پیمودم...
بیا ره توشه برداریم .. قدم در راه بی برگشت بگذاریم ... که من اینجا بس دلم تنگ است
می خوام برگردم به کودکیم....
نمیشه...
-چرا ؟؟؟؟؟؟؟
-اخه کفشات برات کوچیکه
- خوب پا برهنه میرم
-....... نمیشه
پل برگشت تحمل وزنت رو نداره
-چه جوری برم؟؟؟
با چی برم؟؟؟
- با خیال... برو
چطوری؟
بخواب...
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا؟؟؟؟
نيست جز اين راه…نيست جز اين راه...
همراه چمدان واژه هايم و ناگزیر
همه ي تقصير ها را با انگشتي به
تو مي سپارم و اين شايد صداي اخر تو باشد
که در اين حضور قلبم مي پيچد مي روم به رفتن
به رفتن فرياد خاموشم و چه فرياد خاموشي و چه
شگفت از لبان من تودر خاطرم انقدر تکرار مي شوي که به
رفتنم وا مي دارد و تو در دايره ي سرخ ممنوع همچن پاياني ديگر
است شروعي ديگر شايد... مي روم به
....
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:17  توسط احسان (مدیر)
|
جمله ی دوستت دارم به 100زبان دنیا
English
= - I love youادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:13  توسط احسان (مدیر)
|
حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ...اما خسته
... دلم پرواز می خواهد
... دیگر کوله ام خالیست
... دیگر صدای باران هم درمان نیست
... باید بروم...
... جای من اینجا نیست...
... بروم آنجایی که باران از اوست...
... جایی فراسوی ابرها...
... آنجا که سنگها هم نفس می کشند... راهها به دو راهی ختم نمی شوند...... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند...... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند...... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم يعنی ... نيمی بردار و نيمی ببخش...... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد.. و آنجا که آبی نیست ... آبی تر است...... آنجا که دیگر نفس نیست...... همه اش عشق است و عشق است و عشق......... اما نه....... هنوز قلم به دستانم چسبیده...... انگار هنوز هم باران درمان است......... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده... گویی پایان راهی...... یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند......... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم.. خاک همیشه خشک است...
... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم... ماه همیشه تاریک است...
... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم.. نان همیشه تلخ است...
... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم.. زبان همیشه دروغ است...
... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم.. بی گانه همیشه خسته است...... یادم باشد ... در انتظار او بنشینم.. او همیشه هست.. همیشه مهربان است...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 23:10  توسط احسان (مدیر)
|
آيا اين فكر به ذهن شما خطور ميكند كه ميشود با موسيقي تبديل به فردي باهوشتر و روشنفكر تر شد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 15:45  توسط احسان (مدیر)
|
باز هم من
غریبه ای تنها
تکه تکه های وجودم را بر دوش میکشم
میروم!!
به کجا؟!!
با تاروپودی خسته و سوخته
به کدامین سرزمین می توان کوچ کرد
در کدامین وادی شانه های خسته و لرزانم تاب میاورد
کی نای مردن بیابم؟!!
دلم سخت گرفته است
از من..
از تو..
از شب گریه ها
از من..
از من..
از من ...
از من نیز میگذرد
چشمانم برای آرامش پر میکشد
دیگر نخواهم دیدشان
اشک میریزم
بی صدا..
دلم برای رفتن پر میکشد
دلم پر میکشد
با دستان ناتوانم گدایی میکنم
خسته ام...
خسته ام...
اغلب زندگیم را می بازم
ساده...
ارزان..
بدون حریف...
چقدر سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت به اومدن فکر نمی کنه
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 15:2  توسط احسان (مدیر)
|
هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
دنیا رو ساکت کردم تا بهت بگم دوستت دارم یه دنیا...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 15:0  توسط احسان (مدیر)
|
در دیاری كه در او نیست كسی یار كسی ، كاش یا رب كه نیفتد به كسی كار كسی
هر كس آزار من زار پسندید ولی ، نپسندید دل زار من آزار كسی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 0:37  توسط احسان (مدیر)
|
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 23:27  توسط محمد
|
پدر ، نام تو تکیه گاه من است .
روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 16:15  توسط احسان (مدیر)
|